X
تبلیغات
صدای قرن21

صدای قرن21

من صداتو به گوش همه می رسونم

لعنت...

برای من شعار نگذارید!

لعنت به روزگاری که در آن مجبوری شب ها عقده ات را بر سر کودک 4 ساله ات خالی کنی و مجبورش کنی شور و نشاط کودکیش را به خاطر اندوه در دل نشسته ی تو در گلو خفه کند و صدایش در نیاید!

لعنت به نام آزادی که فرزند 4 ساله ات را باید محصور چند دیوار چند میلیونی کنی و کلیدش را بگذاری در بلندایی تا قد 40 سانتیش به آن نرسد!
لعنت به زندگی؛ به وجدان بی تدبیره ابله؛
لعنت به اشک هایی که نیمه شب در حیاط منزل روانه باغچه میکنی تا مگر نشنود کسی دردهای بی درمان روزگارت را!
لعنت به غروری که وادارت میکند فرو دهی بغضی را که قدمتش از عمرت هم فزونی یافته!
لعنت به تلخی نگاه همه؛
لعنت به طعنه ها و پیام های خالی از انصاف دیگران!
لعنت به شب ها که زود تمام میشوند و دوباره روز از نو و روزی از نو را باید سر در قلبت بزنی!
لعنت به تنهایی؛ آن هم در میان انبوه دلسوزان و شعار دهنده گانی که داعیه ای جز مصلحت ندارند!
لعنت به قلب های شکسته ای که فقط بلدند بنویسند؛ گریه را امان بگیرند و کمی با غرور عریان خویش در غبار روزگار حسرت بکشند!
لعنت به دلی که با هزاران لعن فرستادن هم خالی نمیشود! گور پدر احساس مادر مرده! گور پدر لبخند های مصنوعی برای فرزندت؛ بگذار دردت را بفهمد و داد و بیداد درونت را حس کند!

 اینجا اشک ها هم آزادی ندارند!

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت10:38توسط سایرس | |

فحش اگر بدهند آزادی بیان است

جواب اگر بدهی بی فرهنگی


سوال اگر بکنند آزاد اندیشیدند

سوال اگر بکنی تفتیش عقاید


تهمت اگر بزنند در جست و جوی حقیقت اند

جواب اگر بدهی دروغگویی


مسخره ات اگر بکنند انتقاد است

جواب اگر بدهی بی جنبه ایی


اگر تهدیدت کنند دفاع کرده اند

اگر از عقایدت دفاع کنی خشونت طلبی


حزب الهی بودن رابا همه تراژدی هایش دوست دارم


برچسب‌ها: اگر

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت10:43توسط سایرس | |

من دختر ایرانی ام

چون خود را آراستم ... مرا فاحشه نامیدند

آرامشم را بوق های ممتد در خیابان شکست

مرا حرامزاده نامیدند و پارچه ای بر روی سرم کشیدند تا تو تحریک نشوی

وقتی گفتم پاکم مرا دروغگو خواندند

خواستم دست از زندگی بکشم...گفتند از ترس آبرو بود

خندیدم ... به من گفتند اغواگر ... زندن توی دهانم

حرف زدم گفتند خفه شو

همچنس هایم بیمار و آزرده می شوند

تا تو به کامت برسی

گفتند شکر کن به آزادیت

خدایا شکرت

من یک دختر ایرانی آزادم

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت20:30توسط سایرس | |

چه اسفند ها ... آه

چه اسفندها دود کردم برای تو

ای اردیبهشتی که

گفتند

این روزها می رسی از راه ...

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت9:28توسط سایرس | |

        
   

پسرک رو به مزار دختر ایستاد، برایش از دلتنگیش گفت، از آغوشی که این

روزها خیلی هوایش را کرده...

از شوخی های دلنشینش، از چشمان مهربانش، از حرف های نگفته اش، از

یک دنیا بغضش... برایش کادو گرفته بود آمده بود تا لبخندش را ببیند!  

هق هق گریه هایش به آسمان بلند شده بود...

پسر: 

برات… کادو… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یه بغض

طولانی آوردم…! 

تک عروس گورستان!

پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!

اینجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و فاتحه میخوانم…

نه  اشک و فاتحه... 
اشک و فاتحه و دلتنگی

امان… دنیای من! تو خیلی وقته که…

آرام بخواب فرشته کوچ کرده ی من…

دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از

بی خوابیم نباش…!

نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..!

بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…

اما… تـو آرام بخواب…

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت11:10توسط سایرس | |

تسلیت قلب صبورم




گریه نکن این سنگ مزار عزیزت نیست

گربه هایت را بر آن حک میکنی

نه پلاکی...نه استخوانی...من زنده ام در این افق دور دست
.
.
.
.
3ساله شد

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت21:37توسط سایرس | |

ایرانی بودن این روزها خیلی سخته

هیچ الگوی درستی وجود نداره

کسی نیست که جوونها با استناد اون حس کنن ایرانی باید عمل کنن

الگوهای اروپائی...لباس اروپائی...فیلم......سینما......ماشین

همه و همه شده از دنیای غرب

شاید اگر همین ۴ تا تیکه فرش و گلیم و جاجیم هم نبود به کل دکور خونه ها میشد اروپائی

چه بسا خیلی ها هم دیگه وارد خونشون میشی هیچ حس نزدیکی نمیکنی

محیط کاملا تجملاتی به سبک رومی....انگلیسی.....فرانسه

ولی ایرانیاین قضیه در شهرهای بزرگ بیشتر به چشم میاد

تهران که نام پایتخت ایران رو یدک میکشه

یک ابر شهر که هیچ گوشه ای از اون به آدم احساس وطن رو نمیده

شاید اگر وارد محیط طرشت.......شهر ری .......و ۴ تا محله قدیمی دیگه بشی

حس کنی هنوز ایرانی هستن ولی مناطق بالای شهر؟

اونم اگر از روی چشم هم چشمی نبود همین ۴ تا نمای هخامنشی رو قاطی معماری رومی نمیکردن

اوضاع مملکت هر روز خرابتر و ویرانتر میشه

ما با دست خود تیشه گذاشتیم بیخ ریشه هامون

فرشهای دست باف از میان رفتند

و صنعت فرشمون به دست مصری ها .....افغانها...و پاکستانیها افتاد

چرا؟؟؟؟؟؟؟ چون یک وطن فروش نقشه های فرشهامونو به مفت به اونها فروخت

مبلها جای خودشونو به تختهای فاخر ایرانی داد

موکت...کف پارکت ....یا همون چوبینه ...کف سرامیک

جای فرشها و گلیمها رو گرفت

تابلوهای اروپائی جای مینیاتور روی دیوارها رو گرفت

جای تابلو فرشهای تاقچه های خونه ها جای خودشونو دادند به دکور و بوفه

گچ بریها ...آیینه کاری... همه و همه در میان گرانی محو و کمرنگ...محدود به خانه اشراف شدند

اونم به سبکی کاملا رومی

شیشه های رنگی.....مینا...از بین ما رفتند .........شیشه های بد رنگ رفلکس شدند باعث افتخار ایرانیها که نشون بدن چقدر با دنیای مدرن همراه هستن

اوروسی و گوشواره...........دالان و گماشته خونه

دری ووووووووو مدبخ خونه های قدیم.پستو و سرداب خونه

همه و همه درمیان این سبک معماری مدرن و قوطی کبریت سازی از بین رفتند

حوضهای قشنگ با کف فیروزه ای ...با ماهی سرخ و کوچولو فقط دیگه تو داستانها ازشون یاد میشه

الان میخوای بری خونه آنچنانی کرایه کنی

میگن : آپارتمان اوپن........با سونا و جکوزی

حالا یکی بیاد بگه : آخه اگر اشپزخونه کوفتی اوپن باشه ...چطور میشه جلوی اینهمه کثافت کاری رو با هود و هواکش گرفت

حالا خیلی ها دیگه مدرن بودنو در این سبک خونه میدونن و اصلا فکر آسیبهای جسمی و روحیش نیستند

سونا همون حمام سنتی خودمونه ..........اسمشو همچین خارجکیش کردن بیشتر نشون بدن روشنفکر و امروزی هستند

جکوزی.......یا چکوزی........نمیدونم کدوم...... ولی این همون خزینه قدیمی ایرانی

یک پاتیل مسی گنده میذاشتن دورشو ساروج میکردن...بعد از راه تنبوشه های ساروجی اب رو هدایت میکردن توش

یک گود خیلی بزرگ که آدم اگر توش میایستاد تا گردن آب توش بود

زیر این گود کوره بود که روشنش میکردن

آب گرم میشد

مرد و زن وقتی میرفتن حمام توش شنا میکردن و حال میامدن

ایرانیها همیشه در معماری و سبک خونه هاشون پیشتاز بودن

و همین چیزها اروپائی ها رو وادار کرد زندگیشونو عوض کنن

حالا همون خزینه ما شده جکوزی اونا

حالا دیگه این چیزا رو میشه توی موزه ها ازش یاد کرد

اگر به بچه امروزی بگی چراغ گردسوز چیه؟؟؟؟؟؟؟؟

همچین نگاهت میکنه انگار بهش گفتی موشک هوا کنه

خلاصه ما خیلی مفت اصالتهامونو از دست دادیمو فقط ادای آدمهای اصیل رو درمیاریم

گلدونهای شمعدانی و حسنی یوسف جای خودشونو دادن به گلهای آپارتمانی که اسمهای خارجکی دارند

دیگه خونه ای حیاط نداره که بخواد درخت داشته باشه

دیگه کمتر کسی به یاد داره روز اول نوروز اویشن خشک بریزه جلوی درب خونش که به همه بگه نوروز رو جشن گرفته

دیگه کسی نمیدونه قاشق زنی چیه ؟

چهارشنبه سوری تبدیل شده به جنگ فشفشه و ترقه

آتش تقدس خودشو از دست داده.........مردم فراموش کردن نباید آتش رو با آب خاموش کرد

و فراموش کردند قبل از روشن کردنش دعا بخونن

مردم از یاد بردن آب مظهر پاکی

وگرنه اینهمه آشغال و پساب صنعتی رو سرازیر آبهای رودخونه ها نمیکردند

خاک دیگه هیچ قدرت و ابهتی نداره

مردم به راحتی بهش توهین میکنه

تهرانیها اصلا نمیدونن آفتاب چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه مردم به خاطر آرامش زیر نور خورشید دراز کش نمیشن

خانمهای شهری میرن سالنهای سولاریوم......نه به خاطر اینکه از نور استفاده کنن

میخوان به سبک اروپائیهای آفتاب ندیده تنشونو برنزه کنن تا همچین اونجائی تر بشن

دیگه کسی نمیگه رفتم تماشای گلاب گیری کاشان

به جاش با افتخار میگه : ماه پیش تعطیلات رفته بودیم سواحل اسپانیا

زعفرون مرغوب ایرانی باید در بسته های اسپانیایی به نام اسپانیا فروخته شه

مشروب عالی و درجه یک شیراز و اصفهان و قزوین  توی شیشه های فرانسوی و ایتالیایی صادر میشه

تازه اینا همش قاچاقیه.......... کی به کیه؟؟؟؟؟؟ مردم اینقدر تو سرشون خورده چیکار دارند که کشورشون بزرگترین صادر کننده کنستانتره و اسانس میوه هاست

کی به کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایرانی دیگه فقط تو ارمنستان و تاجیکستان و کشورهای تابعه قدیمی وجود داره

رقصهای اصیلمونو اونا انجام میدن

فراموش کردیم چقدر شاد و زیبا بودیم

فراموش کردیم زنهای ایرانی با اون ظرافت فقط مال طرح های مینیاتور نبودن

که در حقیقت زن ایرانی مظهر ظرافت و زنانگی بوده

لباسهای ابریشم و حریر زر بافتهای زیبا

تاجهای سر

جلیقه های زیبا

گیوه های ظریف

چاروق و لچک

همه و همه شدن عقب موندگی

لباسهای تنگ و آب رفته اروپائی شدن تجدد و امروزی بودن

مردهای هیکلی و قوی و رعنامون.................شدن کوتاه و لاغر و ریقو ووارفته

زنهای ظریف و کشیده

شدن کوتاه و خپل با شکمهای

ناراحتی قلبی ......... دپرس..........افسردگی........موج بیماریهای مختلف

الان وقتی یکی تو ایران مریض نباشه همه میگن این اونوره آبیه........از اون ور اومده بذار  یک مدتی بگذره خودش میفهمه دنیا دست کیه ووووووووووو مثل ما میشه

مملکتی که در تاریخ به نیکی ازش یاد کردند چرا؟؟؟؟::::::: چون مردمانش به نجابت پاکی....راستگوئی.......شهره بودند

الان در کلاهبرداری......دروغ..زیر ابزنی.......و کلک شهره شدند

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا هر روز به اینکه به غربیها نزدیکتر میشیم افتخار میکنیم

چرا باید خواننده اروپائی بشه برامون الگو

چرا پسرهامون بند میندازن اون صورتهاشونو..........نخ میکنن ابروهاشونو

چرا دخترها خشن شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روح ایرانی بودنو گم کردیم

همش داریم میزنیم تو سر همدیگه

پسرها میرن کلی پول بیزبون میدن این آرایشگرهای عزیز........مثل این برق گرفته ها موهاشونو میکنن سیخ

حالا خودش یک قد داره ۱۷۰ به زور....... وزنش به زور ۴۰ تا میشه

دک و پوزشم با اون ریشهای مسخره دراز......... با این موهای ..........میشه مرده از گور فرار کرده

آخه پسر..........این قیافه ....نه تنها تو رو امروزی جلوه نمیکنه...........بلکه با اون ۴ تا خرمهره تو گردنتو و زنجیر اویزون از شلوارت میشی این هیپی ها......و خیابونیهای اروپا و امریکا

چرا هیچ کس نیست بیاد یکم یاد بده اصول رو

اصلا میدونید توی اروپا و امریکا هر چیزی تعریف شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر موهاتو بکنی تاج خروس

حلقه از هر جای بدنت رد کنی.... و پر از گوشواره و کوفت بشی جزو یک فرقه خاصی

اگر گوشهاتو تیز کنی

اگر مو هاتو فر کنی....... اگر شلوارتو تیغ تیغی کنی

اگر انگشتر توی هر انگشت دستت بندازی

اگر تاتو کنی......... اینا هر کدوم تعریف داره

اینا گروهای رپ.هیپی.....شیطان پرست .متالیکا......راک..... وخیلی چیزهای دیگست که بهش اعتقاد دارند

اونها بر اساس اعتقاد لباس میپون نه تقلید

ولی توی جوون ایرانی که نشستی ۴ تا مدل ازون ماهواره کوفتی در اوردی

هیچ نگاه به ادمهای فرهیخته و پیشرفته و پولدار اروپائی کردی ...........ببینی اونا چطوری لباس میپوشن

نگاه به ۴ تا بازیگر و خواننده نکن........... پول و نونش تو این کاره

ولی وقتی بری سر بزنی تو زندگی عادیشون میبینی خیلی ساده و راحتن

آخه هم وطن من ................ اینهمه تقلید کورکورانه

دخترا .........میرن میدن موهای نازنین و بلندشونو تیغ تیغی میزنن........... اسمشم میذارن مدل ماهواره

بعد موها موخوره میشه

اینقدر شامپوهای اروپائی میبندن به نافش

بعد میگن چرا کم پشت شد

دخترا اکثرا دارن کچل میشن

پسرها که خدا رو شکر کچل هستند

درد یکی دو تا نیست

وقتی خودمون از ایرانی بودن هیچی نمیدونیم

چطور میتونیم مورد احترام ملل دیگه باشیم

عربها بد

عربها کثیف

عربها خون ما ایرانیها رو کردن تو شیشه

ولی میبینید چطور تو تلوزیونشون لباسهاشونو حفظ کردند

خواننده هاشون لباس غربی به تن دارند ولی خانواده ها اصلا اهمیت نمیدن

اکثرا عربها به انگلیسی و فرانسوی تسلط دارند ولی خودشونو گم نکردند

ببینید وقتی وارد کشورهای عربی میشید به وضوح حس میکنید عرب هستند

وقتی وارد ترکیه میشید میبینید بر عکس اونهمه تبلیغ برای اروپائی سازی اینا هنوز ترک هستند

ساده........ و بسیار قانع

هندیها........ هنوز لباسشونو که یک ملکه ایرانی براشون طرح زد دارند

ساری هندی .......... لباسی بود که آذر دخت ملکه ساسانی ....... برای اینکه دختران هندی از دختران ایرانی جدا باشند طراحی کرد

ولی الان ساری هندی یکی از برترینهای لباس دنیاست

که خود ما هم با فتخار میگیم: لباس هندی خریدم

 چینی ها......... با اینکه خیلی عوض شدن

ولی ورزشها.......غذا ها........و سبک معماریشون.........هنوز از دست ندادن

با اینهمه جمعیت

ولی هنوز هویت دارند

ژاپنیها

کره ایها

میبینید اونا با یک یانگوم که نصف تاریخش دروغ محض بود خودشونو در دنیا مطرح کردند

اونوقت ما با دست خود منکر تاریخ میشیم..........تاریخ با شکوه ایرانی

میخوام از ایران بنویسم

از ایرانی بودن

از  خود بیگانگی

همه چیز رو با هم قاطی کردیم

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت19:20توسط سایرس | |

در شهری می ایستم که دختران بر بوسه های خود قیمت می گذارند

تا شاید پسران پولدار شریک آنها شوند

 .

.

.

و در شهری زندگی می کنم که پسرانش خود را تعریف می کنند

تا شاید دختران تکیه کنند بر باور های شیشه ایی آنها

+نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت17:36توسط سایرس | |


خداوندا

خداوندا

طپش های دلم ناله شد آهسته آهسته

رساتر گر شود این ناله ها فریاد می گردد

خداوندا خدایی کردنت ننگ است

من آزاد مرد دهاتی با شما شهری صفت ها نغمه ها دارم

من از همین جا می آیم

نیم انسان،سنبل حیوان

خرم،شغالم،روبهم،بزغاله ام

چرا بزغاله باشم؟همان بهتر که خر باشم

صبور وباربر باشم،میان اجتماع آزادتر باشم

من تنها نشستم کنجی خیره بر ماه

دگر فریادها در سینه تنگم نمی گنجد،دگر این سازها شادم نمی سازد

دگر از فرط می نوشی می هم مستم نمی بخشد

خداوندا...

اگر روزی بشر گردی،زحال بندگانت با خبر گردی،پشیمان می شدی از قصه خلقت

از اینجا از آنجا بودن

خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی،لباس فقر به تن داری

برای لقمه نانی غرورت را به زیر پای نامردان فرو ریزی

زمین و آسمان را گفر می گویی نمی گویی؟

خداوندا...اگر با مردم آمیزی،شتابان در پی روزی،ز پیشانی عرق ریزی

شب آزرده و دل خسته،تهی دست و زبان بسته،به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟

خداوندا ...اگر در ظهر گرماگیر تابستان،تن خود را به زیر سایه دیوار بسپاری

و قدری آن طرف تر کاخ های مرمرین بینی،و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو

در روان باشد وشاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟

خداوندا...خالقا...بس کن جنایت را،بس کن تو ظلمت را. تو خود سلطان تبعیضی

تو خود یک فتنه انگیزی،اگر در روز خلقت مست نمی کردی

یکی را همچو من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمی کردی

جهانی را چنین غوغا نمی کردی

دگر فریادها در سینه تنگم نمی گنجد،دگر آهم نمی گیرد،دگر این سازها شادم نمی سازد

دگر از فرط می نوشی می هم مستم نمی بخشد،دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد

نه دست گرم نجوایی به گوشم پنجه می ساید،نه سنگ سینه غم،چنگ صدها ناله می کوبد

اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد برای نامرادی های دل باشد

خدایا گنبد صیاد یعنی چه؟فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه؟اگر عدل است این

پس ظلمت نا هنجار یعنی چه؟

به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد...که با آوای دل خواهم کشم فریاد وبر گویم

خدایی که فغان آتشینم در دل او سرد وبی اثر باشد...خدا نیست

خدایی کز سرشک شعله آلودم بدینسان بی خبر باشد خدا نیست

شما ای مولیانی که می گویید خدا هست...بگویید تا بفهمم:چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟

چرا بر ناله پرخواهشم پاسخ نمی گوید؟چرا او اینچنین کور وکر ولال است؟

شاید درون بارگه خویش کسی لب بر لبانش مست بنهاده

شاید دیگر پیر گشته،کنون از دست داده آن صفت ها را

چرا در پرده می گویم؟خدا هرگز نمی باشد

من امروز ناله نی را خدا دانم،من امروز ساغر می را خدا خوانم

خدای من دگر تریاک و بنگ و گرس می باشد

خدای من شراب خون رنگ می باشد

مر ا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد

به روی پاک صحبت های گلرنگ،به داغ سینه آن لاله سوگند

به رویاهای آن دیوانه منگ...که من هر گز نه بشناسم خدا را

خدا هیچ است...خدا پوچ است...خدا یک لفظ شیرین است...خدا رویای رنگین است

شب است وماه می رقصد.ستاره نقره می پاشد

و گنجشک از لبان شهوت آلوده زنبق بوسه می گیرد

من اما سرد و خاموشم...من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم

اگر حق است این؟زدم زیر خدایی

زبانم لال،چشمم کور...عجب بی پرده من امروز سخن گفتم

چرا توهین به درگاه خدای خویش می کردم؟

چرا بی آنکه خود خواهم دلم راضی بیان بنمود؟

خداوندا... اگر در نئشه ی افیون،از من مست گناهی سر زد ببخشیدم

ولی نه...چرا من رو سیه باشم؟چرا قلاده تهمت مرا در گردن آویزد؟

نوای ساز رامشگر...لب مستانه دلبر...می رقصند در ساغر

همه وهمه گناه کارند...که از خویشم به در کردند وبین مست و هوشیاری

مرا وادار به این یاوه گویی ها کردند

شب است و ماه می تابد...ستاره نقره می پاشد

عروس پونه ها عطر شقایق ها...ازلبهای هوس آلوده زنبق های وحشی بوسه می گیرد

خداوندا...

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی...تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند

ولی من با تو چشم خویشتن دیدم...که نامردان به از مردان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ ها ساختند

خدایا...خالقا...بس کن جنایت را.بس کن تو ظلمت را

تو می گفتی اگر اهریمن شهوت بر انسان حکم فرماید

من اینان را در آتش عصیان خویش مغضوب می سازم

من او را مغلوب و با صلیب عصیان خویش مصلوب می سازم

ولی من با دو چشم خویشتن دیده ام...پدر با نو رسته ی خویش گرم می گیرد

برادر شبانگاهان،مستانه از آغوش خواهر کام می گیرد

چشمان شهوتران فرزندی،که بر اندام لخت مادر پیرش دزدانه می لغزد

خداوندا...تو می گفتی اگر بی عدلی بر اینان سایه افکند

من اینان را به خشم عدل درگاهم گرفتار خواهم کرد

خداوندا...من اما بی گناه بسیار دیدم،که جسمش بر طناب دار مستانه می رقصد

یا که نه...بسیار دیدم

کسانی که زیر یوق وخشم و اسارت مظلومانه

می بخشد گلویش را به تیغ بی عدلی های دوران

و چه بسیارند گنه کاران بی دین

که در زیر ردای دین و مذهب...می کنند با شیطان عشق بازی

خداوندا...

قدم ها در بستر فحشا می لغزد...پس قولت ؟

اگر مردانگی این است...

به نامردی نامردان قسم،نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت12:24توسط سایرس | |

سلام به همه دوستان

نمیدونم از کجا شروع کنم

دوست ندارم حاشیه برم و چاشنی مطلبو زیاد کنم

فقط جا داره از همه دوستان تشکر ویژه ایی داشته باشم که تو این مدت با نظراتشون

اندک روزنه های امیدو در دل حقیر روشن کرده بودن

بنده لیاقت این همه مهر و محبت شما دوستان رو نداشتم

نظرات بسیار زیاد بودن ولی چون خصوصی بودن قابل تایید نبودن

تو این چند مدت که نبودم روزانه به وبلاگ همتون سر میزدم و لحظاتی را به شادی در کوچه پس

کوچه هایاندیشه های نابتان به تفرج اتراق میکردم

بنا به درخواست متعدد دوستان مبنی بر بازگشت من به دنیای مجازی و وبلاگ نویسی به نظراتتون

احترام گذاشتم  و دوباره برگشتم.اما در یه چارچوب مشخص و با یه خط مشی هدف دار

به زودی زود  خواهم آمد و در چشمها اشک خواهم ریخت

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت9:54توسط سایرس | |

باید رفت...

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

هیچ حرفی از جنس زمان نشنیدم

باید تو این مدتی که تو فضای مجازی بودم از همه دوستان نهایت تشکر رو انجام بدم

چه اونایی که با نظراتشون مایه دلگرمی من بودن

و چه اونایی که با انتقاداتشون را درست رو به من نشون دادن

از همتون سپاس و تقدیر فراوان میکنم به امید اینکه بتونم روزی محبت های بی دریغتون

رو جبران کنم.دوستی با شماها و اون هم تو این فضای مجازی برای من افتخاری

بس بزرگ بحساب میاد

اما باید خیلی مسائل و روشن کنم

به اعتقاد خیلی از دوستان و استناد به آنچه که در نظراتشون بود وبلاگ من رنگ و بوی

سیاسی به خودش گرفته بود و منو به عنوان منتقد نظام کنونی معرفی کرده بودن

باید از همینجا اعلام کنم که من نه رابطه ایی با سیاست دارم

و نه دانش و بنش و شعور سیاسی بودن و اصولا رابطه من با سیاست فرسنگ ها

از هم دوره.چون من درک سیاسی بودن و قدرت تفکر سیاسی بودن رو ندارم

پس یه طرف قضیه روشن شد که من به هیچ وجه در مسیر سیاست گام برنمی دارم

اما مسئه بعد که عنوان کرده بودن من منتقد نظام کنونی هستم

من تو این مدت آنچه که واقعیت داشت رو بیان کردم و شاید به قول بعضی دوستان

چاشنی اونو بیشتر از حد زیاد کردم.انتقاد بجا و به موقع همیشه سازنده بوده

همونطور که من سعی کردم از نظراتتون استفاده کنم

باید عرض کنم که بر خلاف نظر عده ایی از دوستان

من عاشق نظام و کشور هستم و برای اعتلا و سربلندی اون جونمو گرو می زارم

که این نظام و انقلاب مفت به دست نیومده و برای اون چه سر و دست ها و خون هایی

که ریخته شده و چه جانبازانی که هنوز هم دارن با جانباز بودن خودشون عرق ملی

ومام میهن پرستیشونو اعلام میکنن

پس همینجا اعلام میکنم که من هم مثل همه مردم عادی دارم زندگی می کنم و هیچ

وابستگی به حزب و جناحی ندارم و عاشق کشور و مملکتم هستم و تا روزی که نفس

میکشم برای سربلندی ملتم از هیچ تلاشی دریغ نخواهم کرد

اگر تو این مدت از زن ها بیشتر نوشتم و حمایت کردم بخاطر این بوده که واقعا مورد

بی مری قرار گرفتن. و اگر مطالب من تند و صریح و انتقادی بود به این دلیل

که در بعضی جاها به عینه دیدم که بی عدالتی و جود داره و تبعیض بین مردم قائل

میشن .اگه تو این مدت مطالب من باعث شد که به عده یا کسانی بی مهری بشه و به

قولی تهمت یا اتهام زده بشه از همتون عذر خواهی میکنم و اعلام میکنم که من

هیچ قصد و غرضی نداشتم  واز همینجا از همتون حلالیت میطلبم

به امید اینکه روزی ایرانی سربلند داشته باشیم و برای این کار کوچکترین  داشتنمون

که همون جونمون باشه رو در راه این آب و خاک بزاریم

و در آخر اینکه برای من یک برگ از دفتر خاطراتتون رو سفید بزارین شاید

روزی من برگشتم

شاید اون روز فردا باشه و شاید هم ...


با تشکر

یک ایرانی

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت11:23توسط سایرس | |


این گه شما در خانه چه برنامه ایی می بینید به ما مربوط است

اینکه شما در خیابان چه می پوشید به ما مربوط است

آنچه می نوشید و آنچه می پوشید به ما مربوط است

با چه کسی بیرون می روید به ما مربوط است

چه دینی دارید و چه آرایشی می کنید به ما مربوط است

اما...امنیت،وضعیت معیشت،قدرت خرید،کیفیت تحصیل،آینده فرزندانتان

تفریح جوانان،امنیت راهها،مشکل مسکن و بقیه موارد

به ما مربوط نیست.مشکل خودتان است

اینجا ایران است ...

کشوری که مردمانش بجای حل مشکلات به بهترین شکل خود را با

آن نطبیق می دهند

اینجا ایران است ...

کشوری که در آن مردان برای ابراز عشق،بجای گفتن دوستت دارم

می گویند خونه خالی دارم

اینجا ایران است ...

پریشب یکی روی دیوار با اسپری نوشته بود :

ستمکارترین رهبر،رهبری است گه ظلم خود را دادگری بداند (امام علی)

دیشب بسیجی ها رویش رنگ زدند و نوشتن مرگ بر منافق

اینجا ایران است ...

کسی که آب روی کسی بپاشد زودتر از کسی که اسید بپاشید دستگیر می شود

اینجا ایران است ...

مجلس طرح دو فوریتی،نجات دریاچه ارومیه را رد می کند،اما طرح عفاف

 و حجاب با 190 رای تصویب می شود

اینجا ایران است ...

دریاچه ارومیه خشک شد.یه خبر تو صدا و سیما نگفتن حالا میگه امروز

25 فلامینگو در جنوب فرانسه یخ زدن

اینجا ایران است ...

توی شبکه3 برنامه راهپیمایی روبه روی دانشگاه شریف به یارو گفت :

نظرت راجع به حضور پر شور مردم چیه؟

گفت خیلی عالیه،مارو از کرمانشاه اوردن اینجا تا مشت محکمی به

دهن استکبار بزنیم .

اینجا کسی از احوال این پیر مرد آگاه نسیت

اما موقع انتخابات ریاست جمهوری با گونی های پر از سیب زمینی به روستاها می روند

ننگ و نفرین بر من که بجای ترس از خدا همه آموزه های سرافرازی

خود را از ترس حاکمان به خاک انداختم و از تماشای این همه ظلم آشکار

جامه از تن نمی درم

اینجا مردم برای یک تکه نان تقلا می کنند و آبرو می بازند

اما آنجا 3 هزار میلیارد حق مردم را می خورند و یه آب هم روش

اینجا با آنجا که آقازاده ها بر مسند یه کشور نشسته اند زمین تا آسمان فرق دارد

فاصله اینجا و آنجا که آقازاده ها نشسته اند فقط یک دست کت و شلوار است

اینجا از بس درد داری نمیدانی چه بگویی

آنجا از بس خوشی زیر دلت زده نمیدانی چه نگویی

فاصله اینجا که من نشسته ام با آنجا که تو نشسته ایی فقط یک مانیتور است

اما آقا و آقازاده ها نگذاشتند این پیوند بین ما محکم بماند

بین اینجا و آنجا فاصله ایی نبود ... نزول خوارها بینش فاصله انداختند

کورش بر خودت بلرز که اینجا لرزش دستان یک پیرمرد کارگر را از مستی می دانند


+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت22:32توسط سایرس | |

گاهی اوقات وقتی میخواهی حرفی برای گفتن داشته باشی ، نداری

گاهی اوقات می خواهی از ایرانی بودنت دفاع کنی ، نمی توانی

گاهی اوقات برایت سخت می شود که بخواهی واقعیت ها را بگویی

اما امروز در همهمه مردمان سخت کوش به این می اندیشم که

اینجا ایران است ... کشوری آزاد ... با مردمانی ناموس پرست

مردمانی که اکثرش را شیعه تشکیل می دهند و دوستدار علی

اینجا وقتی محرم می شود بر سر در خانه های خویش پرچم سیاه می آویزند

حال چه فرق می کند زیر پرچم حسین باشی و مقدای ریا کنی؟

چه فرقی می کند در دل عشق علی داشته باشی و مقداری نزول کرد؟

چه اشکالی دارد چلچراغ برای میلاد ببندیم و زیر نور آن کودکی گرسنه شب را صبح کند؟

مگر مهم است زیر غیرت مردان ایرانی ، زنانی عریان شوند بخاطر نان شبشان؟

مگر به چشم می آید وقتی چشمان نامحرمان،حرمت زنان کودک به همراه را می درند؟

ایران را امثال من ساخته ایم !

نمی دانم نامش را من آلوده کرده ام یا او با من چنین کرده؟

زیر بیرق حسین علمداری می کنیم و نانی از دست کودکی یتیم می رباییم

اینجا مردمانش بوی احساس را از یاد برده اند

اینجا دیگر بوی صداقت گم شده

اینجا زنی زجه می زند که شکم کودک یتیمش را پر کند حتی به قیمت تنفروشی

اینجا مسئولان شکم هاشان سیر است و کودکی در خرابه ها با شکم گرسنه می خوابد

اینجا اگر بگویی کورش به اسم غرب زدگی سنگسارت می کنند

اما اگر بگویی جبران خلیل جبران به اسم روشنفکر ازت یاد می کنند

اینجا اینجاهای زیادی برای گفتن دارد که در اینجاها نمی گنجد

اما با همه این ، این اینجاها...

کورش نمرده است... آریوبرزن اینجاست...من هستم...ما هستیم

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت10:41توسط سایرس | |

7 آبان روز جهانی کورش کبیر بر تمام ملت آریایی ها مباک باد

باشد که سال آینده همین موقع با ورود نام کورش به تقویم ایرانیان

باشکوه ترین جشن قرن را به پا کنیم

تقویم در آرزوی کوش است

کورش از جانب من بر تو درود باد

امروز به پاس نام آزادی که بر نامت نگین گشته

به پاس مهر انسانی که در جانت اجین گشته

بیاد دولت بخشنده و جاوید

کورش به اهورا سوگند من جلال و حرمت و روح و روانت را به قلب و دیده قوم

ایرانی آکنده خواهم کرد

+نوشته شده در شنبه ششم آبان 1391ساعت21:23توسط سایرس | |

سلام آقای رئیس جمهور

ناله را هرچه می خواهم که پنهانش  کنم.سینه میگوید تنگ آمدم فریاد کن

میدونم که جز چندتا از همین دوستا که لینک کردم کسی سری به وبلاگ من نمیزنه

و شاید رهگذری از سر اتفاق و تایپ اشتباهی بیاد به وبلاگ من

امیدوارم که نخوانده بدانی

چندتا عکس از هزاران عکس مردم این سرزمین برات گذاشتم نگاهی بهش کنی بد نیست

یه وقت تعجب نکنیا اینجا ایرانه.هر چند شاید جای تعجبی هم نداشته باشه

آقای رئیس جمهور سهم یک فقیر از جنگل،دریا،زمین و آسمان سرزمین خویش کجاست

که چاره ایی جز فقیر بودن نیست؟

خدایا مستمندان کشورم را به سومالی منتقل کن تا از کمک های ما بهره مند شوند

 ننگ و نفرین بر من که بجای ترس از خدا همه آموزه ای سرافرازی خود را از ترس

حاکمان به خاک انداختم و از تماشای این همه ظلم آشکار جامه از تن نمی درم

کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ و فلک روزگار را با کام تو بچرخانم

آقای رئیس جمهور حرف کورش کبیر اینجا مصداق پیدا میکنه در قامت خمیده ای پیرمرد

زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قامتم باشد

خدا یا از اینکه مرا در حد ایوب به حساب آوردی سپاسگذارم

اندوهم باید پیش از آنکه انگشتان کوچکت را سفید دیده باشم کبود دیده بودم

خدایا دردها از آن بالا کوچک دیده می شوند.بیا مسائل را رو در رو حل کنیم

این بود عدالتی که ازش دم میزدی و میگفتی عدالت علی؟؟؟؟؟؟؟

علی اگر امروز زنده بود از اندوه مردمان سرزمین خویش جان می باخت

و در آخر...آقای رئیس جمهور

سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود از او بپرس که چگونه شب ها

آسوده می خوابی؟


کورش نگران ماست امروز

آرام بخواب کورش اگر2500سال آسمان آبی به تماشای مقبره ات می بالید

اینک آبی آب تو را در آغوش خواهد کشید .

+نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1391ساعت21:6توسط سایرس | |

برای خیلی از آنها که روی تخت بیمارستان خوابیده اند دیر است

برای آنهایی که ساکن کم سن و سال قبرستانها شده اند دیر است

برای خیلی ها دیر است این متن

گرچه روزگاری که دیر نبود هم نوشتیم و گفتیم و آنها نخواندند و نشنیدند

انقلاب کردیم تا دردهایمان درمان شود درد بی درمان گرفتیم

فقط چند کشور دیگه مونده تا بگیم مرگ بر جهان

هر وقت از اوضاع فعلی مملکت احساس ترس و نگرانی دارید خیلی زود برید تلوزیون رو روشن کنید و

بگیرید شبکه خبر.اصلا یه آرامشی بهتون دست میده که نگو.حتی ممکنه با آشناهاتون تو خارج از کشور

تماس بگیرید و بگین پاشین بیاین اینجا چون همه دنیا به هم ریخته جز ایران

سال88 : رای من کجاست؟

سال89 : اونی که بهش رای دادم کجاست؟

سال90 : نون من کجاست؟

سال91 : ایران کجاست؟

سال92 : من کجام؟

بعد از گماشتن پلیس ارز باید کم کم منتظر چیزای جدید دیگه هم باشیم

پایس ارز

پلیس سکه

پلیس گندم

پلیس برنج

پلیس نخود

پلیس لوبیا

الان تازه می فهمیم اصحاب کهف چه حالی داشتن وقتی بیدار شدن دیدن پولشون ارزش نداره

فقط فرقش اینه که اونا سیصد سال خوابشون برد ولی ما هر روز صبح این حس بهمون دس میده

رنجنامه یک نوجوان :

وقتی صحنه ماچ و بوسه از کانال های ماهواره پخش میشه،همه اعضای خانواده

چهار چشمی منو نگاه می کنن.انگار من دارم اون صحنه رو بازی می کنم

 

در جامعه ایی که ارزش ها عوض میشوند...عوضی ها با ارزش می شوند


به کورش چه خواهیم گفت اگر سر برآرد ز خاک ؟

با تو هستم کورش : تیشه بیهوده بر این خاک مزن که دگر خاک وطن منتظر دیدار تو نیست

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت17:2توسط سایرس | |

نطفه مونو تو جنگ بستن

تو ویرونیش به دنیا اومدیم...توسر و صدای سازندگیش بزرگ شدیم

به ما که رسید مدرسه های غیر انتفاعی شدن

رسیدیم کنکور...انواع و اقسام کلاسا رو گذاشتن

رفتیم اینترنت دیدیم زده دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست

حرف دلمونو به دختری که دوسش داشتیم نتونستیم بزنیم و ...

اومدیم سیگار بکشیم روش انواع و اقسام عکسا رو زدن که سیگار نکشین

با یکی دوس شدیم با هزار مصیبت رفتیم بیرون...گشت ارشاد به جرم بی جرمی گرفتمون

اومدیم بریم سربازی شد24ماه

اونم چجوری؟

هر روز از آمریکا گرفته تااااااااااا امارات ما رو تهدید به حمله کردن

خواستیم از ایران بریم دلار شد2000تومن

گفتیم الافی دیگه بسه بریم زن بگیریم سکه شد700.000تومن

زنمون تا دید سکه شده700.000تومن رفت تقاضای طلاق کرد

دیگه شمارش موهای سفید سرم از دستم در رفته

خدایا بچه های دهه60 - 70 چه هیزم تری بهت فروختن ؟؟؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت17:33توسط سایرس | |

اینجا وبلاگ من است!

همان کلبه خرابه ای که چند رود قرمز از وسطش عبور میکرد و چند عدد کاکتوس تشنه را سیراب!

میبینی؟!

پرنده هم پر نمیزند!

اینجا روزگاری داشت برای خودش!

احساس مادر مرده پدرش را درآورد!

منزویش کرد و انداختش دور و حالا تار عنکبوت ها هم چون حشره ای برای صید پیدا نمیکنند از اینجا کوچ کرده اند!

دلم گرفته مسافر اما تو خوب میدانی دله گرفته نه حاجتش دود است و نه قلم!

دل گرفته را باید تیشه دستش داد و رهایش کرد در دل کوه!

عاشقی شرف دارد به دلگرفتگی!

لا اقل خریداری دارد که چند وجب نصیحتت کند اما دلگرفته نصیحت ندارد فقط سرکوفت میخوری و عادتت میشود سکوت!

سکوت هم که کنی وبلاگت ماهها میشود غریب!

+نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت10:29توسط سایرس | |

از زبان يك زن

 

بسیار دور از هم قد کشیده‌ایم . هر یک بر فراز صخره‌ای بلند و دره‌ای عمیق؛ میانمان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد.

جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوشش‌های متفاوت.

مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله‌ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند. من را به مدرسه‌ی دخترانه و تو را پسرانه .

دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیف‌های دور از هم . نیمکت‌های خانم‌ها و آقایان. با درها و راهروها و ورودی‌ها و خروجی‌های خواهران و برادران .

جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله‌ها و در حرم و امامزاده با نرده‌ها و در دریا و ساحل با پارچه‌های برزنتی. ..

آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی‌ای برای من؛ و من شدم عقده‌ی جنسی سرکوب شده‌ای برای تو.

تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان، از زور ناداني و بیماری و عقده‌های جنسی، من در پي يك نگاه و توجه و متلك از تو باشم ... و تو خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی‌ات کند و نگاه حریص‌ات مانتو ام را بدرد .

جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده‌ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده‌ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .

بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر نگاه‌مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه‌های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا. در محل کار، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .

و من باید تقاص همه‌ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره‌ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را .

باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می‌شود و من تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار می‌گردم؛ وقتی تاکسی سوار می شوم .

اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور.

بهتان بر نخورد...

آخر سالیان سال است که در همه جای دنیا، فقط مستراح‌ها را زنانه و مردانه کرده‌اند

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت15:19توسط سایرس | |

اینجا زمین است،حوا بودن تاوان سنگینی دارد

در سرزمین من

هیچ کوچه ای بنام هیچ زنی نیست

وهیچ خیابانی...

بن بست ها انگار فقط زنها را میشناسند..

انگار در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند...

اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست...

تخت های زایشگاه ها اما

پر از مریم های درد کشیده است که هیچ یک مسیح را آبستن نیستند...

من میان زن هایی بزرگ شدم که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد !!!

نمی دانم چرا شعار از لیاقتم،صداقتم و...میدهی؟

به تاراج رفته انگ هرزه بودن میزنی و می روی..

تویی که میدانم اگر بدانی،اما برگرد پیدا خواهی کرد

این روزها صداقت و لیاقت و نجابتی که تو می خواهی زیاد می دوزند !!

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم،تا آبرو کند برای نامزدی دخترش...

و در خود گریستم...

برای معصومیت دختری که،بی خبر دلش را به دست مردی سپرده

که دیشب تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد...

وبی شرمانه می خندید از این پیروزی... !!

روی حرفم دردم با شماست

اگر زنی را نمی خواهید دیگر

یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید...

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه درد او بلند است

یا می ماند یا می رود...

هر دو درد دارد

اینجا زمین است،حوا بودن تاوان سنگینی دارد

+نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت20:49توسط سایرس | |

به مکه رفتم...خیال می کردم که دیگر تمام گناهانم پاک شده است

غافل از اینکه تمام گناهانم،گناه نبوده و تمام درس هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود

در مکه دیدم خدا چند سالی است از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش می گردنند

در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست و دوست دارد زود به خدا برسد

و گناهان خویش را بزداید

غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود

در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم

تا به خانه خویش برگردم

و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جست و جو کنم

آری...شاد کردن دل مردم برتر از رفتن به مکه ایی است که خدایی در آن نیست

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت12:17توسط سایرس | |


شما با گردبادی وسط صفحه مانیتور تماس گرفته اید

نه ! درست گرفته اید...

این وز وز زنبور نیست...غژ غژ کفش نیست

فش فش ماری که با خش خش برگ ها قاطی شده باشه نیست

لطفا پیامتان را بگذارید...یا بگذارید برای بعد

اول آدم بوده این گردباد

زیر درخت سیب با گردو بازی می کرده

حوصله اش که سر رفته شوخی شوخی به آتشنشانی زنگ زده

کمی دیر کرده ماشینی که چند آدم سر به هوا را زیر کرده

رسییده که برسد...اما به چیزی که باید زیر و زبر باشد نرسیده

نه قوطی کبریتی که زیر سبیل استالین منفجر شده

نه هیتلر سر زیر برف کرده

که تقلید کند خودکشی کبکی که اصلا اهل خودکشی نیست

آدم از اول آدم بوده

گول که خورده شیطان شده

گفته گول بزنم بچه های محل را ... زده رفته در رفته

باد به گرد هیچ کجایش نرسیده

مردم هنوز مار به مار...مارپیچی ایستاده به ایستاده اند

جلو خانه ایی که دیوارهایش از گیلاس های سرخ آتش نگرفته

تو چکار داری به دختری که روسری اش را پس زده

تا گوشواره هایش بشنود فروغ فرخ زاد ؟

قاتل به محل قتل بر می گردد

گردباد به گردو بازی

و دست گذاشته روی هیچ کجایش که هیس .

+نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت12:55توسط سایرس | |

زن سینه های برجسته نیست

موی مش کرده...ابروهای برداشته...لبان قرمز نیست

زن لباس سفید...شب با شکوه عروسی

بوی خوش قرمه سبزی...هوس های شب جمعه

قرارهای تاریکی...کوچه پشتی...توی یک ماشین نیست

زن خونریزی...کمردرد ماهانه...پوکی استخوان

یک زن پا به ماه...حالت تهوع...استفراغ

دردهای زایمان...مادر بچه ها نیست

زن عصای روزهای پیری

پرستار وقت مریضی...رفیق پای منقل

مزه بیار عرق دوره های دوستانه نیست

زن وجود دارد...روح دارد...قدرت...جسارت

پا به پای یک مرد زور دارد

عشق...اشک...نیاز...محبت

یک دنیا آرزو دارد

زن...همیشه...همه جا...حضور دارد

واگر تمام این ها یادت رفت

تنها یک چیز را به خاطر داشته باش

که هنوز هیچ مردی پیدا نشده

که بخواهد در ایران جای یک زن باشد

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت19:45توسط سایرس | |

جهان سوم جایی است که اگر یک زن به شوهرش خیانت کند

سنگسارش می کنند

اما اگر یک مرد به زنش خیانت کند

به زن می گویند به شوهرت بیشتر برس


آهای ایوب کجایی ؟؟؟   ...   بیا تا از صبر برایت بگویم


+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت15:40توسط سایرس | |

من محتاج درک شدن نیستم

اما دردم می آید خر فرض شوم

می دانی؟دردآور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند

دردم می آید ...باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم

دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است

وقتی به خواهر و مادرت که می رسی قیصر می شوی

دردم می آید که در تختخواب با تمام عقیده هایت موافقم

و صبح ها از دنده دیگری از خواب بیدار می شوی

تمام حرف هایت عوض می شود

دردم می آید نمی فهمی

تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است

حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر

حیف که فاحشه مغری بودن بهتر از فاحشه تنی است

من محتاج درک شدن نیستم...دردم می آید خر فرض شوم

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه می گذاری

و هر بار که آزادیم را محدود می کنی

می گویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است

نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود

می دانی؟

دلم از مادر هایمان می گیرد

بدبخت هایی بودند که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده

خیانت نمی کردند...نه برای اینکه از زندگی شان راضی بودند

نه...خیانت هم شهامت می خواست

نسل تو از مادرهایمان همه چیز را گرفت

جایش النگو داد

دردم می آید...این را هم بخوانی می گویی اغراق است

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشادبه جرم موی بازش کتک می خورد

باز هم همین را می گویی؟

ببینم آنجا هم اندازه درون خانه غیرت داری؟

دردم می اید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند

و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتان هستند

دردم می آید از این همه بی کسی و نفهمی...

+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت21:7توسط سایرس | |

امروز آنقدر شفافیم که قاتلان درونمان پیداست

و دریای شهرمان چنان خسته است که عنکبوت بر موج هایش تار می بندد

کاش آنکه استخوان هایم را می لیسید شعرهایم را از بر نبود

زنبورها را مجبور کرده ایم که از گل های سمی عسل بیاورند

و گنجشکی که سالها بر سیم برق می نشست از شاخه درخت می ترسد

با من بگو چگونه بخندم وقتی دور لب هایم را مین گذاری کرده اند

ما کاشفان کوچه های بن بستیم

حرف های نگفته ایی داریم

ای اهورا اینبار کسی را بفرست که تنها گوش کند

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت12:6توسط سایرس | |

به آرامی آغاز مردن می کنی

اگر سفر نکنی،اگر چیزی نخواهی

اگر به اصوات گوش ندهی

اگر خودت را قدر دانی نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانی که خود باوری را در خودت بکشی

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده عادات خود شوی

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگ های متفاوت را به تن نکنی

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر از شور و حرارت و احساسات سرکش

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند

و ضربان قلبت را تندتر می کنند دوری کنی

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر هنگامی که با شغلت با عشقت شاد نباشی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی

اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در زندگی ات

ورای مصلحت اندیشی بروی

امروز زندگی را آغاز کن

امروز خطر کن،امروز کار کن

نگذار که به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

+نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت22:20توسط سایرس | |


دو سال گذشت...اما چطورش را من و خدای من میدانیم و بس

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت18:20توسط سایرس | |

پیاده از کنارت گذشتم،گفتی قیمتت چنده خوشگله؟

سواره از کنارت گذشتم،گفتی برو پشت ماشین لباسشویی بشین

در صف نانوا نوبتم را گرفتی،چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیر باران منتظر تاکسی بودم،هلم دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی،تا سر هر پیچ وزنت را روی من بیندازی

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید،و تو پشت سر من بلند گفتی زهر مار

در خیابان دعوایت شد و تمام فحش هایت خواهر و مادر بود

در پارک بخاطر حضور تو نتوانستم پایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیدم

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصار طلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوشتیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن،گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی،گفتی بچه مال پدر است

وقتی طلاق گرفتم با مطالبه مهریه ام،خودم و همه زنان عالم را تحقیر کردم

وقتی طلاقم دادی با ندادن مهریه ام از هستی ساقطم کردی تا به یاد داشته باشم بدون تو هیچم

+نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت0:9توسط سایرس | |

چه سخت و کشنده است ... فراموشی

وقتی می دانی پنجشنبه ایی نیست

تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه ایی بخواند .......


نوروز باستانی کورش بر همه آریایی ها مبارک

باشد که بلندی عمرتان به بلندی حکومت هخامنشیان باشد

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت18:41توسط سایرس | |